تبليغاتX
پرواز را به خاطر بسپار
گرومپ،شترق،......

چند روز پیش مرام با زمان تصادف کرد و مرد

معرفت هم از دوری مرام دقمرگ شد

امروز تنهایی و سرکار گذاشتن و فراموشی و .....

همه دوستان سرخاکشون جمع شدن

آخه تا کسی نمیره که ما واسه دیدنش دوره هم جمع نمیشیم

خوب از امروز باید با تنهایی ساخت

باید تن در داد به این مرگ ها و ....

+ نوشته شده توسط شروین در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 و ساعت 11:47 |
دیده ام آدمی خویش را در آینه چنین:

 زبانم سرخ

سرم سبز

دستانم سیاه و

پاهایم هفت رنگ

گویی آفتابپرستانم که

زبانم به خون خویش در آمده قرمز شده است

سرم که بوی قرمه سبزی می دهد و سبز شده است

دستانم که به خیانت قلمم می نویسد سیاه و به اعمالم مشکی

و اما پاهایم که هفت رنگ دولم  را گشت (با باپوش آهنی)

و من چه زیبا ..........

+ نوشته شده توسط شروین در جمعه شانزدهم مرداد 1388 و ساعت 12:45 |
یادت که هست

حتی می گویند سایه سرخ هم ممنوع شده است

درختی به بلندای ۴۰ روز و سایه ای به سرخی

زیر سایه اش هم نمی توان نشست

چه تلخ است که دیگر سایه سرخ نیز از ان ادمی نیست

و این ...........

+ نوشته شده توسط شروین در پنجشنبه هشتم مرداد 1388 و ساعت 14:11 |
آری کشوری را می شناختم که در آن کاه به اندازه کوه بود و کشک به فراوانی گاهوهایش

کارخانه ای داشت که ۱۲ ساله کاه در کله آدم هایش می کرد و بعد

معلوم است دیگر به حرفه کشک سابی مشغولشان می کرد

و چه جالب که کسی بیکار نمود

همه کشک می سابیدند و ....

به عبس می پایم که به در کس آید.......................

+ نوشته شده توسط شروین در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 4:11 |
این بار تنها باری بود که توانستم ببینم

آخر دیگر کور شده ام

صداها دیگر بیناییمان شده

من تنها این رای به یاد دارم که انگاه که توانستم ببینم

این را دیدم که کودکی آهسته در فضای سبز

به کبوتری که در انتظار شکار گربه نشسته بود

خیره خیره نگاه می کرد

+ نوشته شده توسط شروین در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 و ساعت 16:54 |
ای کاش می شد بگویمت که سالهای تنهایی نیز خواهد گذشت

تنها بودن سخت است و غم دوستان سختتر

شاید می شد گفت ای کاش تمام شود

اما گویا این چرخ زندگی نیز خواهد چرخید

اکنون از پس دلتنگی سلامت می دهم به شادی

باز هم می خوانمت به بزرگترین نام

و من هنوز اینگونه زنده ام

+ نوشته شده توسط شروین در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 و ساعت 23:28 |
آری بگذار چنین بگویمتان

دوستی دارم از جنس شیشه و آب

نگاهی دارد از نوع درخت

و صدایی چون چهچه باد

شاید اندک عقلی

می اندیشد و تنها می اندیشد

نمی دانم آخر مگر دلش...

آخ دلش تکه شده است اما هنوز گرم از....

+ نوشته شده توسط شروین در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت 1:31 |
آري اين روزگاران انديشناكم

يعني ناك در انديشه غرقه

و چقدر زمان دير مي گذرد

آيا ؟چرا؟كي؟براي؟ ...؟

زياد اند اما تنها اين همه روزگاران

مي توانند سپر بلاي اين همه باشند؟!!!

چنين زيبايي نيست خواهد از براي بودن

+ نوشته شده توسط شروین در شنبه سوم اسفند 1387 و ساعت 1:48 |
امروز ننه سرما رو دیدم که

چادر سفیدشو سرش کرده بود و داشت

تو کوچه پس کوچه های شهرمون راه می رفت

بهش خوشامد گفتم

و خیره به سفیدی چادرش ماتم کرد

ای کاش ما آدم ها هم مثل ننه سرما چادری به این سفیدی رو

اخلاقمون،برخوردامون، دلمون می کشیدیم

+ نوشته شده توسط شروین در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 23:37 |
در کافی شاپ دیدم امشب مادری با فرزند را که به دوستی قدیمی عشق می ورزید

و کودک را سر گرم می کرد به خیال خویش

و وای از آن که مادر و دیگران سیگار می کشیدند

ای کاش تنها بوی آن را می شنید کودک نه در دست مادر خویش می دید

اما من گرم نگاه کودک غافل از خویش

به خودخواهی های خودمان می اندیشیدم و کودک

چنین غم انگیز در میابد کودک عشق یا نفرت را

یا شاید هم تنها دود سیگار خاطراتش را پر کند


+ نوشته شده توسط شروین در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 و ساعت 22:4 |


Powered By
BLOGFA.COM